مصاحبه با نشریه ایرانشهر درجشده در نشریه شماره ۲۱ انجمنهای دانشجویان مسلمان ـ اروپا و آمریکا ۱۸دی۱۳۶۰
چنانکه میدانید ”مجاهدین ”تنها نیروی انقلابی سراسری بوده که از همان فردای انقلاب بهمنماه با شناختی که از ماهیت ارتجاعی رهبری خمینی و آیندهی او داشت بهجای خط ”تشکیل حزب ”، با تمام قوا خط ”تشکیل ارتش خلق را برگزید. حتی در لابلای قضایای گروگانگیری، ما مضافا ”بر افشاء ماهیت خود رژیم خمینی، این خط را با تشکیل میلیشیا ی سراسری ”تکمیل نمودیم. آخر به اعتقادما، چنانکه جریان عمل نیز صحت آنرا به اثبات رساند، دیوی که در اعماق تاریخ ایران نزدیک به ۱۴۰۰سال بخواب رفته بود، در اوج محبوبیت تودهیی و در اوج مشروعیت موضعی و در اوج اقتدار معنوی و مذهبی از تاریک خانهی زمان آزاد شده و به یمن! سرکوب و اختناق نیمقرنی پهلوی و به یمن آخرین بازی فوقالعاده ماهرانهی دولت کارتر و به یمن! ضربهی وحشتناک اپورتونیستهای چپنما بر پیکر مجاهدین خلق در موضع رهبری بلامعارض قرار گرفته بود و میرفت تا همه چیز را در زیر سم ستوران وحشی خود ریشهکن سازد.
آن دیو، ارتجاع و قشریت محض و مشروعه خواهی شیخ فضل اللهی بود که اکنون در رأس، توسط خمینی نمایندگی میشد ولدی الورود با سرعت غیرقابل تصوری، چماقداری و لومپنیسم و نا آگاهی ارثیهی دوران شاه را مضافا“ بر پایهی تودهیی اخص خود که در چارچوب حزب سراسری خمینی (حزب جمهوری) به اهرم حکومتی تبدیل میشد، به خدمت گرفت و به آن در هر کجا در کسوت انجمنهای بهاصطلاح اسلامی بار و جاذبه مذهبی تشکیلاتی نیز اعطا نمود. به این ترتیب رژیم خمینی با خصیصهی ویژه انحصارطلبانه (سیاسی) خود میرفت تا بر سر راه خود هر کس و هر چیز را نابود سازد و دست آخر دو راه بیشتر برای هیچکس و هیچ گروه و هیچ نیرویی باقی نمیگذاشت: یا تسلیم محض از نوع حزب توده، و یا جنگ کامل بگونهی امروز مجاهدین.
راستی هم که آنهمه وحشی گریها و سانسور و زندان و شکنجهی هر نیروی راستین ملی و مردمی و انقلابی در دوران پیشین، خود به بهترین صورت فضا را برای ولایتعهدی سیاسی و اجتماعی خمینی آماده کرده بود. بهر حال، از آنجا که برخورد با رژیم خمینی اجتنابناپذیر بود واو بهاصطلاح هیچ خدایی را بنده نبود و زبانی جز زبان چماق نمیفهمید، مسأله اساسی ما از روز اول در حول تشکیل ارتش خلق، این بود که چگونه میتوان ماهیت ارتجاع حاکم را برای وسیعترین اقشار گستردهی مردم به بهترین صورت برملا نموده و آنگاه آنرا در بالاترین نقطهی انفراد و انزوای سیاسی و اجتماعیاش بدام انداخت.
مصاحبه برادر مجاهد جلیل دزفولی بهمناسبت ۳۰دی:
باهم یک لحظاتی از زندان بیاییم بیرون، بریم اواخر سال۵۸، اون روز با برادر به سمت ستاد انزلی میرفتیم، مسیر انتخاب شده اون روزمون برای اون تردد خیابان طالقانی بود، از شیشه خودرو که به پیاده رو نیگاه میکردیم متوجه حضور تیمی از این خواهرها شدیم که خواهرهای میلیشیا که نشریه میفروختند، برادر یه باره گفت جلیل میخواهم نشریه مجاهد بخرم گفتم چشم الآن براتون میخرم برادر گفت نه خودم میخوام بخرم، من که ذهنم درگیر مسائل حفاظتی بود با تعجب برگشتم گفتم برادر اینجا وسط خیابون طالقانی که نمیشه که؟ برادر اصرار کرد و گفت، گفتند که نه خودشون میخوان بخرند، دیدم که دیگه کاری از دست من ساخته نیست با بقیه خودروهای حفاظتی همآهنگی هامون را کردیم بعد حفاظت را چیدیم برادر پیاده شد من هم با فاصله کوتاهی پشت سرشون، برادر در مقابل یکی از این خواهرهای میلیشیا ایستادند که یک دسته نشریه مجاهد هم دستشون بود، در اومد برادر گفتش که یک نشریه مجاهد میخواهم اون زمان قیمت نشریه مجاهد ۵تومان بود برادر روزنامه را گرفت یه ۱۰تومانی داد به اون خواهر، خواهر سرش پایین بود ۱۰تومانی را گرفت و تو اون کیفش میخواست بقیه پولو بده، برادر گفت بقیهاش را بدهید به سازمان، اون خواهر که خواست تشکر بکنه که یکمرتبه که سرش را که بالا کرد با برادر چشم تو چشم شد، بعد از یک لحظه مکث یکدفعه مثل برق گرفتهها با تمام قوا شروع کرد جیغ کشیدن و نشریهها از دستش ریخت و خلاصه همه تیم میلیشیا ها که بودند دور برادر حلقه زدند، خلاصه دور برادر که جمع شدند برادر یه چند کلمهای با مجاهدینش خودش اونجا صحبت کرد و ما هم بهسرعت برادر را از محل خارج کردیم، فردای اون روز پیاده روهای خیابان طالقانی دیدنی بود پر از تیم های میلیشیا بود که به امید دیدار روی دوست دسته نشریاتشون ور می داشتند تو حاشیه خیابان داد می زدند نشریه مجاهد نشریه مجاهد می دونید این اشتیاق البته همیشه از طرف برادر بیشتر بود بهقول شاعر:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.
صبح روز رژه میلیشیا راحتماً خیلیهاتون بهخاطر دارید بهخاطر تهدیدات امنیتی و شرایط ویژه اون روز ما از قبل قرار گذاشته بودیم که بیرون نریم اما برادر همون صبح اطلاع دادند که میخواهند برای دیدن رژه در صحنه حاضر باشند ما هر چی اصرار کردیم قبول نکردند و گفتند تمام ضوابط امنیتی را رعایت میکنند ما هم بعد از اون بلافاصله طراحی کردیم و بر اساس شرایط اون روز برادر را با موتور به نقطهای بردیم که نزدیک پل حافظ بود همون تو خیابون انقلاب، برادر دنبال محلی بودند که بتونند از ارتفاع صحنه را ببینند چون اگر یادتان باشه رژهها پشت هم میآمد جمعیت وایستاده بود میخواستیم جایی باشیم که بالاتر باشیم هر چی گشتیم جایی را پیدا نکردیم دست آخر همان موتور سیکلت را بردیم کنار تیر چراغ برق گذاشتم، پارک کردم گذاشتم اونجا برادر رفتند رو موتور و از اونجا به رژه باشکوه میلیشیا نگاه کردند و هر چی صبر کردیم برادر پایین نیامدند و تا آخرین لحظه اونجا ایستادند و همزمان با مردمی که اونجا بودند برای میلیشیا کف می زدنند اون روز فرمانده کل برای اولین بار از ارتش خلق سان دید.