besoye_pirozi ـ به سوی پیروزی - «يك بام و دو هوا»ی سیاسی تا به كي؟
 
 
 
  به سایت خودتان خوش آمدید         امروز 18 دي ماه ، 1387
 
فهرست
فهرست
صفحه اول
صفحه اصلي
دیگر سایتها و صفحات





گوناگون
· ويديوهاي مهم از سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران[49]
· نامه های رسیده[50]
· انتشارات مقاومت[32]

فرازهایی از پیام هشتم آذر ماه

فرازهایی از پیام هشتم آذر رهبر مقاومت

پیام بهمجاهدان اشرف و یاران اشرفنشان
در ایران و كشورهای مختلف جهان
مسعود رجوی ـ 8آذر1387

سلام بر شما و نبرد خستگیناپذیرتان با رژیم ضدبشری،
سلام بر شیرزنان قلههای رهایی و كوهمردان طریقت پایداری،
با درود بهیاران و یاوران شهر شرف در ایران و كشورهای مختلف جهان،
با درود بههموطنان و خانوادهها و پهلوانان و قهرمانان متحصن در واشينگتن و ژنو،
و با یاد مجاهد خلق، شهید صدیق عبدالرضا رجبی

1ـ عراق
موافقتنامه ادامه حضور و خروج نیروهای آمریكایی تا پایان سال2011 میلادی در مجلس عراق بهتصویب رسید. رژیم آخوندی یك كلانضربه استراتژیك دریافت كرد. بلعیدن عراق برای افعی ولایت غیرممكن شد. رؤیای ولیفقیه ارتجاع و گماشته و عمله او برای پركردن «خلأ بزرگ قدرت» پس از عقبنشینی آمریكا در عراق، بر باد رفت.
ضربه مضاعف به رژیم آخوندی و عوامل آن در عراق، طرح اصلاح سیاسی بود كه مورد توافق مجلس قرار گرفت و بر اساس خبرهایی كه منتشر شده شامل نكات مهمی از قبیل اصلاحات در قانون اساسی عراق، آزادی زندانیان، بازگرداندن مهاجران و انحلال دادگاه عالی جنایی میباشد. رفرمهای سیاسی با مضمون خلع ید از رژیم آخوندی در دولت و ارتش و ارگانهای امنیتی و نهادهای قضایی و اقتصادی عراق لازمه كاهش نیروهای آمریكایی و خروج بالمآل آنها از این كشور است.
2ـ شقه و ریزش رژیم آخوندی در عراق
دو روز قبل از تصویب موافقتنامه در هیأت دولت عراق، یك ائتلاف جدید بنام «دولت قانون» در رسانههای این كشور مطرح شد. این ائتلاف كه نخستوزیر عراق و همپیمانانش در محور آن قرار دارند، از ضرورت جدایی مسیر سیاسی عراق از رژیم حاكم بر ایران و عوامل آن حكایت میكند و بهآن رسمیت میبخشد.
تلویزیون الجزیره در این باره گفت: «مجلس اعلا و حزبالدعوه دو ركن اصلی ائتلاف شیعی هستند كه بر عراق حكومت می‌كنند. جدایی آنان از یكدیگر بیانگر شكاف عظیمی است». «نگرانیهای انتخاباتی محور اختلاف بین دو طرف است. هنگامیكه مالكی شروع بهتشكیل شورای پشتیبانی در استانهای جنوبی كرد با مخالفت شدید مجلس اعلا مواجه شد. شاید اختلاف دیگر بر سر دعوت مالكی برای تقویت حاكمیت دولت مركزی از طریق اصلاح قانون اساسی است. این سمت‌گیریها مجلس اعلا را ناراحت می‌كند و فاصله بین این گروه با حزبالدعوه را بیشتر میسازد» (24آبان) .
در آستانه انتخابات تعیینكننده شوراهای ادارهكننده استانها، رژیم آخوندها بر اثر انزجار و نفرت روزافزون مردم عراق بهخاطر تبهكاریها و كثرت جنایتهایش، در وضعیت ریزش و شقه سیاسی قرار گرفته است.
گفته بودیم كه «شعار استراتژیكی خلع ید از رژیم ولایتفقیه در عراق به یك شعار تودهیی تبدیل شده و در تعادل قوا بهسود آلترناتیو عراقی در برابر آلترناتیو ملایان حاكم بر ایران عمل میكند». بهنحوی كه «هیچكس و مطلقاً هیچكس جز رژیم و همدستان و عوامل آن در عراق خواهان اخراج مجاهدین نیست و رژیم در این خصوص سر خود را بهسنگ میكوبد». «راهحل در عراق، خلع ید از رژیم ایران و راهحل در ایران، تغییر و سرنگونی این رژیم است» (پیام بهجوانان و نیروهای انقلاب دموكراتیك مردم ایران ـ فروردین1387) .
اكنون بهروشنی میتوان دید كه از كلانضربه تا شقه و ریزش و جیغ و دادها و خط و نشان كشیدنهای رژیم، همهچیز در مسیر خلع ید و كوتاه كردن دست رژیم پیش میرود. در این مسیر تا بهامروز مسافت زیادی طی شده است.
3ـ بحران فراگیر مالی
از 3ماه پیش بحران مالی بهبزرگترین تحول بینالمللی تبدیل شده است. اصطلاح سونامی و سونامی بزرگ مالی از 3ماه پیش بهاغلب رسانههای جهان راه یافته است. بهگفته كارشناسان اقتصادی، بسیاری مؤسسات بزرگ مالی در این سونامی یكباره مانند خانه‌های كاغذی مچاله شدند و چهبسا غولهایی كه یكی پس از دیگری فقط در عرض چند روز از دور خارج شدند. بحران با سرعت بهسراسر جهان گسترش یافت و بازارهای بینالمللی بورس را دچار ركود و وخامت بیسابقهیی كرد.
وزیر دارایی آلمان گفت «پس از این بحران جهان دیگر آنی نخواهد شد که قبل از بحران بود». (پیر اشتاین بروك، سخنرانی در مجلس آلمان ـ دویچهوله 25سپتامبر 2008) .
یك روزنامه فرانسوی نوشت: «توفان نوح در بازارهای مالی، منجر بهیک چرخش ایدئولوژیک با ابعاد متفاوت در همه کشورهای جهان شده است» (لیبراسیون 26سپتامبر2008) .
یك روزنامه سوییسی نوشت: «جابه‌جاییهای پایه‌یی در دنیای بانکها، بزرگتر از آن و نیروهای آزاد شده از این جابه‌جاییها ویرانگرتر از آن هستند که بازگشت نظام مالی پیشین را ممکن سازند» (تاگس آنسایگر 18سپتامبر 2008) .
نیوزویك از زیر سؤال رفتن «سیستم سرمایهداری آنگلوساكسون» خبرداد (13اكتبر 2008) .
نوول آبزرواتور نوشت: «دنیای سرمایهداری با بن‌بست ایدئولوژیكی روبهرو شده است. وقت آن رسیده است که دنیای قدیم جای خود را بهچیز جدیدی بدهد» (5اكتبر 2008) .
قدر مسلم این است كه آمریكا دیگر نخواهد توانست بهمیزان گذشته سیادت مالی و هژمونی خود را در جهان حفظ كند.
طبق تجارب قرن بیستم، بحرانهای بزرگ اقتصادی بهتحولات بزرگ سیاسی راه برده است. برونرفت این قبیل بحرانهای شدید با توافقات و تقسیمهای جدید یا با جنگ صورت گرفته است. در چنین مقاطعی، بسیاری چیزهای نامتصور امكانپذیر شده و درگیریهای متعدد منطقهیی هم بهوقوع پیوسته است. از این رو سونامی بزرگ مالی، تعادل و آرایش سیاسی دنیای پس از جنگ جهانی دوم را تغییر میدهد.
تردیدی نیست كه این بحران برای رژیم فرسوده حاكم بر ایران تهدیدها و پیامدهای زیادی در بر دارد. همچنانكه میتواند در مسیر آزادی و مقاومت مردم ایران كمككننده باشد و برخی موانع و بنبستها را در هم بشكند. حاكمیت ایدئولوژی پول‌ و تجارت به رژیم آخوندها بسیار ميدان داد. باعث انسداد فضای تنفس جنبشهای آزادیبخش شد. بهمقاومت مشروع مردم ایران در برابر فاشیسم دینی هم برچسب تروریستی زد و موجب رشد تروریسم و ارتجاع در خاورمیانه گردید. اكنون ارزش سهام نامگذاری مجاهدین در بازار بورس لیستهای تروریستی كاهش مییابد.
یكی از كارشناسان رژیم چند روز پیش گفت: «تأثیرات بحران مالی در ایران بسیار بیشتر از تأثیرات آن بر کشورهای غربی است». او خاطرنشان كرد «با توجه بهمنزوی بودن اقتصاد ایران، درآمد ارزی نسبت به5ماه گذشته روزانه 200میلیون دلار کاهش داشته است» و «بهطور حتم دولت دچار کسری بودجه خواهد شد که این مورد تورم را بهدنبال دارد» (سعید لیلاز ـ خبرگزاری ایلنا 3آذر) .
4ـ انتخابات آمریكا
بسیاری تحلیلگران آمریكایی برآنند كه آمریكا با حمله بهعراق مرتكب یكی از بزرگترین اشتباهات استراتژیكی تاریخ خود گردید. ارتجاع حاكم بر ایران نخستین سودبرنده بود و بهحاكمیت مشترك آمریكا و این رژیم در عراق منجر گردید (واشينگتن پست ـ 26اوت 2007) .
آقای اوباما بهعنوان نخستین سیاهپوستی كه در تاریخ آمریكا بهكاخ سفید راه یافته و مشخصاً در مخالفت با جنگ در عراق و با شعار «تغییر» و این كه «میتوان و باید تغییر داد» بالا آمده است، پاسخ اجتماعی و سیاسی و تاریخی آمریكا بهبحران اقتصادی و سیاسی است. او آمده است تا سیستم را رفرم و ترمیم كند. اوباما با محبوبیت اجتماعی و استقبال جهانی و اكثریت چشمگیر در كنگره و سنا در موضع قدرت قرار دارد و تا وقتی در این موقعیت است میتواند بر خلاف سلفش سیاستها و خطوط خویش را پیش ببرد.
او به خط قرمز هستهیی در مورد رژیم ایران حتی همراه با گزینه نظامی البته با توافق بینالمللی یا همراه با شركای غربی، متعهد گردیده است. منافع آمریكا هم در همین است.
او بهخط قرمز حفظ عراق بهمعنی واگذار نكردن آن به رژیم، متعهد گردیده است. منافع آمریكا هم در همین است.


از سایت خورشید آزادی

-زنان نامدار جهان

-زنان پیشتاز ایران

-گفتگوها (ویدئو)

-گزارش ها (ویدئو )

-اخبار (نوشتار)

-ساعت طغیان

-مقاله ها (ویدئو )

-مقاله ها (نوشتار)

-رویدادهای زنان

-ترانه ها(صوت و تصویر)

-مریم رجوی

-زنان شهید مقاومت

-گوناگون

-نکته ها و نظرها

-اخبار تصویری

-طپش بی پایان

-زنان صدر اسلام


منتخب مقاله ها (2)

* «يك بام و دو هوا»ی سیاسی تا به كي؟ حسين اخوان توحيدي
* تغييرسياست يا سياست تغيير؟!- آرميك جاسميان
* دالاندار! خر, خر را خورد!(1). . . – ابوالفضل فولادوند
* هابيليان, نجات و...ابزار زنگ زدة آخوندها در فازپاياني – هادي نخجيري 
* هر دم ازاين باغ! بري مي رسد، تازه تر! از تازه تري مي رسد- مهدي ايزدي
* لوموند: «اروپائیها، باراک اوباما و پارادوکس ایران»
* فرياد رسا - بمناسبت شهادت مجاهد قهرمان عبد الرضا رجبي - محمود يونسي
* من از اینجا بوی خوش ایران را احساس میكنم  - علی قاسمی


ويديو تصاوير شهر اشرف

یک ویدئو کلیپ از تصاویر میادین ، بناها و نمادهای شهر اشرف ، امیز خیز ایران

برای مشاهده اینجا کلیک کنید


فیلم های سایت فردای ما

فیلم های سایت فردای ما

-دانشجو

-دریچه آبی - احسان

-هوای تازه

-هوشمند (علمی)

-جشن های شهر اشرف

-معرفی فیلم

-نوبت شما

-تماشایی

-تازه ها (علمی)

-کلیپ های هنری

-گوناگون

-زیر ذره بین

-بخوان بنام گل سرخ

-دنیای سینما

-ویئوهای طنز

-دیگه چه خبر؟

-در مسیر زمان

-گفتگوی صمیمی

-گزارش ورزشی

فیلم های آرشیو سایت فردای ما

-آرشیو دریچه آبی

-آرشیو دنیای سینما

-آرشیو هوشمند

-گذری در اشرف

-دانستنیها

-فیلتر شکن (علی)

-بخوان بنام گل سرخ

-معرفی فیلم

-ویدئو کلیپهای هنری

فیلم های صفحه با مهر تا آزادی

-گفتگوها

-گوناگون

-ترانه های مهر

-صدای یاران

-از غروب تا طلوع


از صفحه نگاه روز

فیلم های صفحه نگاه روز

-بحران اتمی آخوندها

-عراق

-تروریسم رژیم در منطقه

-اقتصاد روز

-گزارش سیاسی هفته

-هفت روز هفته

-جهان در هفته گذشته

-جهان در تصویر

-جهان روز

-مطبوعات حکومتی

-فعالیتهای مقاومت

-رسانه های بین المللی

-پرسش و پاسخ

-اخبار فارسی سیما

-گزارش ورزشی هفته

-سیمای آزادی

-صدای آزادی

-نقض حقوق بشر

-دنیای ورزش

-ایران ، اعتراض

-ایران ، سرکوبی


لینکهای صفحه ویدئوها

لینکهای صفحه ویدئوها

-ویدئوهای 19 و 22 بهمن

-فیلمهای سینمایی   

-قطعات موسیقی 

-مقاله های تصویری 

-مناسبتها - مسعود رجوی 

-ترانه های اشرفی 

-ویدئوهای مذهبی 

-سخنرانی های مریم رجوی 

-ترانه های خانم مرجان 

-ترانه های خانم مرضیه  

-سخنرانی های مسعود رجوی   

-نقض حقوق بشر 

-طنز چهارراه استراتژیک

-چهره های هنری و ادبی

-ترانه های نصرت

-ترانه هایی از هنرمندان مقاومت

-ترانه های محمد ملک

-ترانه های روزبه

-ویدئوهای منتخب

-یادبودها و مناسبتها

-ترانه های ماندانا

-ترانه های گروه شباهنگ

-«کاوش» افشاگر

-ترانه های پیمان

-پیامهای آشنا - مسعود رجوی

-«پرونده» افشاگر

-پرتوی از توحید - مسعود رجوی

-پرده ها و سکوتها 

-انتشارات مقاومت 

-اسلام دموکراتیک - استاد جلال گنجه ای 

-جاودانه ها 

-بربال سیمرغ 

-تبیین جهان 

-موزیک 

-کنسرتهای مقاومت 

-ترانه های منتخب 

-جاده صافکنهای جنگ 

-«خاک خوبان» گذری بر شهرهای ایران 

-صدبار خطرناکتر از اتمی 

-در جاده اندیشه و هنر 

-زنان 

-سازمان مجاهدین خلق ایران 

-سرودهای تصویری 

-سرودهای صوتی 

-شعرها - ویدئو 

-ترانه و نمایشنامه طنز 

-ترانه ها و قطعات عرفانی 

 


عمل ضد انسانی شلاق زدن
-فیلمی از عمل ضد انسانی شلاق زدن یک انسان در استان سیستان و بلوچستان

«يك بام و دو هوا»ی سیاسی تا به كي؟
مقالات

«يك بام و دو هوا»ی سیاسی تا به كي؟
حسين اخوان توحيدي
  
بار ديگر جنايتي دهشتناك و قابل پيگيري حقوقي به وقوع پيوست. سايت وزارت اطلاعات به نام «ايران ديدبان», در 11 آبان87 خبر اين جنايت را با عنوان «مرگ يك تروريست در زندان» اعلام كرد. خبرها حاكي از اين است كه عبدالرضا رجبي, از اعضاي سازمان مجاهدين, در زير شكنجه در روز 7 آبان 78 در زندان گوهردشت جان باخت و ايادي وزارت بدنام اطلاعات جسدش را با مغزي متلاشي شده و سينه شكافته به خانواده اش در ماهیدشت کرمانشاه براي به خاك سپردن تحويل دادند و عكس پيكر سلاخي شده او در برخی سايتهاي خارج كشور منعكس شد. تحويل جسد شكنجه شده به خانواده, نشان از گستاخي بي حد و حصر شكنجه گراني دارد كه با كمال بي شرمي و بدون پرده پوشي دست به جنايتي اين چنيني مي زنند و براي ايجاد رعب جسد شکنجه شده را به خانواده اش نيز تحويل مي دهند.



اما خبر اين جنايت وحشيانه كه حتي در سايتهاي خود رژيم نيز منعكس شد, با ديواره سكوت برخي رسانه هايي كه مدعي مبارزه با سانسور هم هستند برخورد كرد و مثل ديگر خبرهاي اين چنيني مورد سانسور قرارگرفت.
در دستگاه فكري گردانندگان رسانه هايي مانند بي.بي.سي, راديو فردا و راديو زمانه, كه گويي جز براي حفظ همين رژيم سراسر جنايت و فساد, دغدغه يي ديگر ندارند, دو نوع زنداني سياسي وجود دارد: نوعي كه بايد براي برانگيختن موج هرچه گسترده تر حمايت هاي داخلي و بين المللي با تمام وجود آن را تبليغ كرد و براي بلندآوازه كردنش از بام تا شام گلوپاره كرد. كه نمونه اش را در مورد اكبر گنجي شاهد بوديم. و يك زنداني سياسي ديگر مانند عبدالرضا رجبي, كه حتي نام بردن از او هم ممنوع باشد. از بيم آن كه پخش خبرش باعث تكدّر گردانندگان حكومت شكنجه و ترور شود.
اين رسانه ها كه در آغاز تاٌسيس مدعي بودند كه با تبليغ پيگير عليه هر نوع سانسور, تيغ سانسورچيان را كند خواهند كرد, در عمل, خود، سانسورچيان ماهري شده اند, كه البته اين كار بي بهره هم نيست و گاه قيمت پخش نكردن خبري خاص, دهها برابر پخش آگهي برايشان سودآور است. اينها گاه دست حكومت استبدادي را نيز در اين زمينه از پشت مي بندند. برنامه سازان كاركشته و آموزش ديده در دو نظام سركوب, كه كارچرخان اين رسانه ها هستند, در تحريف و قلب واقعيتها استادي و مهارت خاصي از خود نشان مي دهند. در عوضي نشان دادن آدرس و سياه را سفيدنشان دادن يَد طولايي دارند و نان را هم به نرخ روز مي خوردند و تبديل شده اند به سوپرماركتهاي خبري كه صدها فرسنگ با يك رسانه مردمي و حق گرا فاصله دارد. برخي از اين رسانه ها در تابلوي تبليغاتي شان هم مي نويسند كه به هيچ سازمان و گروه و حزبي وابستگي و تعلق ندارند و تمام آگهي ها را هم «ازمابهتران» به آنها مي دهند و محض رضاي خدا و بي چشمداشت پخش مي كنند. امّا دم خروس را همه مي بينند جز آنهايي كه سرشان را در برف فروبرده اند.
سي سال است كه هر روز شكنجه و زندان و اعدام نصيب مردم ايران و مبارزين شده است؛ نبردي ناعادلانه بين آنان كه با زور سرنيزه بر سرنوشت مردم مسلط شده اند و خود را قيّم مردم مي دانند و بر سر چاه نفت نشسته اند و از ارث پدري شان به هركس كه بخواهند مي دهند, در عوض قسمت مردم ايران زندان و شكنجه و اعدام بوده است.
وقتي در سال 1359 افشاگريها درباره شكنجه زندانيان سياسي بالاگرفت و حتي بني صدر, رئيس جمهور وقت, در سخنراني اش گفت كه در ايران چند نوع زندان وجود دارد, خميني هياٌتي را ماْمور كرد كه به «شايعه شكنجه» رسيدگي كند و آن هياٌت هم پس از ديدار از زندانها اعلام كرد كه در زندانهاي ايران هيچكس شكنجه نشده است و خميني هم در واكنش به افشاگريهاي مجاهدين در مورد شكنجه هايي كه اعضا و هوادارانشان در زندانها ديده بودند, جمله يي گفت كه خيلي زود بر سرزبانها افتاد به اين مضمون كه آنها (مجاهدين) «خودشان, خودشان را شكنجه مي كنند» تا ما را بدنام كنند. حالا هم شايد خودشان, خودشان را در زندان گوهردشت كشته اند تا ولي فقيه را بدنام كنند. زهرا كاظمي, دكتر زهرا بني يعقوب, ولي الله فيض مهدوي, حجت زماني, و آخرين آنها ـ عبدالرضا رجبي ـ را خودشان پس از شكنجه هاي قرون وسطايي كشته اند تا «سربازان گمنام امام زمان» (شكنجه گران وزارت اطلاعات) را بدنام كنند.
اگر امروز يقه ولي فقيه را به خاطر جناياتش نگيريم, فردا زنداني ديگري به قربانگاه خواهد رفت و ما با سكوتمان جاده صاف كن آن جنايت بوده ايم.
ما تنها در مراسم و يادمان ها حاضر مي شويم تا سخنراني كنيم يا سخنراني بشنويم و اشكي بريزيم. حال آن كه بايد ما با مبارزه مشترکمان علیه رژیم سرکوبگر کاری کنیم که درب قتلگاه اوين و صدها زندان ديگر براي هميشه بسته شود و به موزه جنايتهاي ديكتاتورها در ايران تبديل گردد.
راديوها و تلويزيونها و سايتهايي كه طي اين سالها خود را قيّم مردم ايران قلمداد مي كنند و يك روز رفسنجاني و ديگر روز خاتمي را به سادگي در ماه مي نشانند, همواره در اين سالهاي حكومت سياه آخوندها, دموكراسي شان جاده يك طرفه يي بوده است. اينها كارگزاراني ايراني دارند كه از اين راه نان مي خورند و در وارونه نشان دادن و قلب واقعيتها يدِ طولايي دارند و كاملاً حواسشان جمع است كه خبر و گزارش و گفتاري را پخش نكنند كه به كيان رژيم قمه به دستان بربخورد و در مسير «بردنها و بردنها» دست اندازي ايجاد شود. من و تو بايد قرباني شويم تا سور و ساتشان برقرار باشد. در همان روزهايي كه زندانيان صدصد به جوخه اعدام بسته مي شدند, اين رسانه ها حتي خبرش را پخش نکردند، اما مثلاً وقتي آقاي «ج» كارمند بيمه هاي اجتماعي, در ساعت غيراداري راننده ابراهيم يزدي، دستگير مي شود, جنجالي به پا مي كنند كه آن سرش ناپيداست! گويي كه تلاششان بر اين است كه اخباري را كه ممكن است به تريج قباي آخوندها بربخورد, نه تنها پخش نكنند بلكه براي خوشنودكردن هرچه بيشتر آنها, وارونه جلوه دهند و در تبلیغ این که این رژیم ماندنی است و اپوزیسیونی ندارد که تهدیدی برایش باشد، سنگ تمام بگذارند. اكبر گنجي ها هم که تمام تلاشهاششان این است که همین رژیم قرون وسطایی را با اندکی بزک غرب پسندانه، سرپانگهدارند، همراه با سركردگان رژيم ورد هر روزشان اين بوده و هست كه اين رژيم اپوزيسيوني ندارد و حکومتگران ولایت مدار، تا ساليان سال حكومت خواهند كرد و بايد «در دل دوست به هرحيله رهي بايد كرد», و گرنه درب معاملات كلان و پرسود بسته خواهد شد. حتي برخي از اینها مانند صادق زیباکلام، پا را فراتر مي گذارند و اعلام مي كنند كه «اگر این نظام سقوط کند آزادی، دموکراسی و توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز بیش از 50 سال به عقب برخواهدگشت» ) ایرنا، 29 اردیبهشت 1384 (.
از این شیفته حفظ نظام ولایت باید پرسید که حکومتکران در این سی سال چه گامی در جهت اعتلای «آزادی، دموکراسی و توسعه اقتصادی و اجتماعی» برداشته اند که ایشان این چنین از پسرفت 50ساله آن دم می زنند.
امروز در راديوهايي مانند «راديو زمانه» كه مدافع «اپوزيسيون قانوني» رژيم است, كسي را به اين كاري نيست كه بر سر مردم رنجديده ايران چه مي آيد, بلكه دعوا بر سر تصاحب غنايم بادآورده يي است كه دولت هلند در اختيار گردانندگان اين راديو گذاشته است. اين جماعت هم مانند همكارانشان در راديو بي بي سي, و راديو فردا و... دهها سايت «نفتي» ديگر دموكراسي را از ما قربانيان رژیم ولایت طلب مي كنند و از ما مي خواهند كه قربانيان سربه راهي باشيم و گرنه ما را «تروريست» خواهند ناميد. همين راديوهاي طرفدار دوآتشه «دموكراسي»آنچنانی بارها از جداشدگان از سازمان مجاهدين (بخوانيد اطلاعاتي ها و توّابين), كه تشت رسوايي آنها بر سر هر كوي و برزن به صدا درآمده, خبر و كنفرانس جعلي پخش كرده اند, يعني به مصاحبه شونده مي گويند كه از او چه مي خواهند که بگوید. اين را مستند مي گويم. در حقيقت اينها چوب زير بغل رژيم شده اند. حالا يكي از همان مجاهديني كه توّابين به ظاهر برايش اشك تمساح مي ريختند در زير شكنجه هاي وحشيانه به شهادت رسيده است. اما اين رسانه هاي معلوم الحال و «توّابین» معلوم الحال تری که میدان این رسانه ها چراگاه همیشگی آنهاست، كلامي در باره اين فاجعه نگفتند, و حال آن كه اگر يكي از مجاهدين مي بريد, حتماً او را حلوا حلوا مي كردند. بی تردید، اين سیاست یک بام و دو هوا، براي رضاي رژيمي صورت مي گيرد كه همه سرمايه هاي ملي ايران را به حراج گذاشته است و به ثَمَن بَخس در اختيار اربابان اين رسانه ها مي گذارد.
البته, پشت و پناه مردم ايران و فرزندان دلير و ازجان گذشته شان صاحبان سرمايه و كارتلهاي نفتي و تسليحاتي نيستند. اين را خوب مي دانستيم. اما براي آنهايي كه دل در گرو آزادي ايران دارند, مي گويم: عبدالرضا رجبي از همه چيز خود به خاطر آزادي فرداي مردم وطنش فداكرد و در قربانگاه سر به راه آرمانهايش گذاشت و جان فداكرد, امّا تسليم دونان نشد.
بگذاريد خون فرزندان دلير مردم ايران را صاحبان سرمايه و همدستانشان مباح نمايند. اما آنها هرگز قادر نخواهند بود از مبارزه مردمي كه عزم خود را براي رهايي جزم كرده اند, جلوگيري كنند. مبارزه ادامه خواهد يافت و تا روز پيروزي, اين راه, رهروان صديق و دلير, مانند عبدالرضا رجبي, بسيار به خود خواهد ديد. ساده انديشان و حسرت به دلها بدانند كه آخوندها هرگز ثروتها و قدرت بادآورده را با هيچكس تقسيم نخواهند كرد. براي حفظ و بقاي اين حكومت گاه شبي هزاران نفر را به جوخه تيرباران سپرده اند. خودتان را با وعده هاي توخالي گول نزنيد. سرنوشت مردم ايران را فرزندان لايق و شريفشان رقم خواند زد و شما هرگز نمي توانيد خللي در عزم سترگ آنها براي برچيدن اين رژيم قرون وسطايي وارد كنيد.
يادتان هست كه همين راديو تلويزيون ها براي اكبر گنجي چه غوغايي به پاكرده بودند؟ مثل اين كه ايشان تنها زنداني سياسي اين سالها بوده است. او در زندان از «خودي»ها بود و از امكاناتي برخوردار بود كه «خودي»ها از آن برخوردارند. او وقتي از زندان نامه مي نوشت فرداي آن روز بر روي تلكس همه خبرگزاريها مخابره مي شد. براي چندمين بار از آخوندها رودست خورديد. گنجي بلاگردان آخوندهاي حاكم شده است. تا ديروز دور دنيا مي گشت و در حمايت از رژيمي كه گويا آماج قريب الوقوع جنگي ناخواسته از طرف «شیطان بزرگ» است, از شخصيتهاي سياسي و علمي امضا جمع مي كرد و وقتي آن بازار از رونق افتاد و كسي براي حمايت از رژيمي كه هميشه با بحران آفريني و جنگ ادامه حيات داده است, دستي نجنبانيد و حناي آن غوغاسالاريها بي رنگ شد, حالا دم گرفته است كه رژيم اپوزيسيون ندارد و حالا حالاها ماندگار است و بايد با او كنار آمد. گنجي ها و رسانه هايي كه با او براي حفظ و بقاي رژيم ولايت همنوا هستند, از اين كه يك مجاهد به خون غلتيده شادمان هم شده اند. مگر همين گنجي كه از بنيان گذاران سپاه پاسداران است, در چند ساله اول حكومت آخوندي, دست در خون همين مجاهدين يا مردم به پاخاسته كردستان نداشت.
مگر سپاه پاسداران و بسيجيها نبودند كه بعد از فتواي خميني به كشتار گروههايي كه در كردستان فعال بودند و هوادارانشان به كردستان يورش بردند و روستاهايي مانند قته لان را قتل عام كردند؟ اكبر گنجي با چنين سابقه يي اكنون دم از اين مي زند كه رژيم اپوزيسيون ندارد و با او بايد به هر طريقي كنار آمد و رنگ و ننگش را به جان خريد.
مگر همين بي بي سي نبود كه يكي از گويندگانش به نام باقر معين وقتي به دستور گردانندگان رژيم بيش از ده هواپيما به شهر اشرف يورش بردند و براي نابودي آن يكي دو ساعت بر سر آن بمب ريختند و ساكنانش را از هوا به رگبار بستند اعلام كرد كه اگر «ما» يك هواپيما از دست داديم در عوض هزار نفر از مجاهدين را ازبين برديم. براي باقر معين و همگامان داخلي و خارجي او, كه از شهادت هزار مجاهد غرق در شادي و شعف مي شود, از كف رفتن يك مجاهد حتي در زير وحشيانه ترين شكنجه ها نه تنها تاٌثرآور نيست بلكه باعث انبساط خاطر و شادماني هم است.
البته اگر براي دست اندركاران راديوها و تلويزيونها و سايتهاي جك استرايي و ايران گيتي شهادت يك مجاهد حتي آن قدر ارزش ندارد كه خبر كوتاهي از آن پخش كنند, اما براي مردم رنجديده و داغدار ماهيدشت كرمانشاه كه قدرشناس اين جانبازيها هستند, در سخت ترین شرایط فرزندانشان را تنها نمی گذارند و براي گرفتن انتقام اين خون به ناحق ريخته شده, روزشماري مي كنند.

آقاي اكبر گنجي, اگر دهها هزار تيرباران شده, صدها هزار زنداني سياسي و صدها هزار تبعيدياني كه براي زدودن خاك وطنشان از لوث وجود دستاربندان قداره بند, اپوزيسيون نبودند, پس چه بودند؟ آيا آنها براي تفريح و هواخوري به اوين برده شده بودند يا همگامان آنها, براي تفريح و تفرّج, ننگ زندگي در زير چتر حكومت استبدادي را بر رنج غربت ترجيح دادند و چندين دهه از بهترين سالهاي عمرشان را دور از يار و ديار به سربرده اند؟ شايد از اين كه اينان گوش به فرمان امام شيّاد شما نبودند, حاضر نيستيد آنها را به عنوان اپوزيسيون بپذيريد؟
آقاي گنجي, شما همان كسي هستيد كه وقتي به خارج فرستاده شديد همه جا از آنهايي كه جگرگوشه هايشان به دست جلادان مردم فريب پرپر شدند و همه هستي شان به باد هوارفت, خواستيد كه «ببخشند, اما فراموش نكنند». از كيسه خليفه, خوب خاصهخرجي مي كنيد. در قانون هيچ كشوري قاتل و متجاوزان به عِرض و ناموس مردم بخشيده نمي شوند. بايد كسي كه دستش به جنايت آلوده است و آمر يا عامل شكنجه و كشتار است, محاكمه شود و به جزاي اعمالش برسد. خود شما هم اگر ريگي به كفشتان نيست و مانند حجاريان دست در كشتار نداشته ايد, چرا اين چنين براي جلادان دل مي سوزانيد و براي نجات آنها از مجازاتي كه استحقاق آن را دارند, گلوپاره مي كنيد؟ شما در هفته نامه «صبح امروز», از شماره 23فروردين تا 14تيرماه 1378 در پنج شماره در مطلب دنباله داري با عنوان «خون به خون شستن محال آمد محال» همين بخشودن قاتلان و شكنجه گران را به طور مبسوط تشريح كرديد و في الواقع در دفاع از آنها سنگ تمام گذاشتيد. درست است كه خون را با خون نمي توان شست امّا وقتي جلادان و شكنجه گران, با فتوا و تاٌييد سركردگان رژيم, بي وقفه, رجبي ها را در زير شكنجه به شهادت مي رساند يا به جوخه تيرباران مي سپارند, اگر شما همدست قاتلان و شكنجه گران نيستيد و تقلاها و تلاشهايتان براي گرم نگهداشتن هرچه بيشتر اين تنور سركوب و كشتار براي ازميان بردن همان اپوزيسيوني كه مدعي هستيد, وجود خارجي ندارد, سمت و سو نگرفته است, چرا اين چنين براي دستگاه سركوبگري دل مي سوزانيد كه همچنان گرم در كار كشتار و شكنجه است؟
از سعيد حجاريان نام بردم. سندش را هم در اينجا مي آورم: كيهان 12فروردين 1379در باره نوشت: «او و همكارانش طي يك شب دهها تن از اعضاي گروههايي را كه عليه نظام دست به سلاح برده بودند, كشتند. روز بعد مابقي آنها را براسان موازين قضايي اعدام كردند».
يا اين خبر خبرگزاري «ايسنا» كه در روز اول مهرماه 1381 مخابره كرد: «حجت الاسلام حسين اربابي فر, مدير كل امور استانهاي صدا و سيما, گفت: يكي از كساني كه دم از صلح و حقوق بشر و دموكراسي و مردم سالاري مي زند و به مغر متفكر اصلاحات معروف است (=سعيد حجاريان), در همين شيراز يكي را بازجويي مي كرد, اين آدم را به درخت بست. دستش را با طناب به تراكتور بست و با تراكتور حركت كرد تا بازوي اين فرد كنده شد. در آن زمان متديّنين اعتراض كردند كه اين چه وضع برخورد است؟ اين كار را كسي كه اكنون مخالف خشونت است انجام داد».
شگفتا حالا همانها ادعاي اصلاح طلبي و دفاع از حقوق بشر دارند و خود را سخنگو و مدافع حق و حقوق همانهايي قلمداد مي كنند كه به دست خود اين جلادان يا همدستانشان به مسلخ رفته اند. اينها تا در قدرت بودند, به احدي رحم نكردند, امّا حالا كه از «خر مراد» به زير افتاده اند, بر كرسي قضاوت نشسته و ادعامي كنند قاضي بي طرف هستند. در صورتي كه اگر دلسوز مردم بودند, وقتي بر سرير قدرت نشسته بودند, دست به اين همه ستم و ظلم نمي زدند. بر كسي پوشيده نيست كه منبر رفتن امروز اينها براي دموكراسي و برگزاركردن سمينارهاي رنگارنگ در اين باره دامي است براي فريب مردم و تداوم هرچه بيشتر سياستهاي سركوبگرانه يي كه در اين سي سال سياه بارها تجربه شده است.
چه كسي در اين ترديدي دارد كه در سركوب مردم اسلامشهر و قزوين و مشهد و خرم آباد و شيراز و كوي دانشگاه تهران, و در ترورها و قتلهاي روشنفكران همين «دوآتشته»هاي ديروز و واخورده هاي امروز, عامل رده اول بودند.
اكبر گنجي ها كه دم از «شفافيت» مي زنند مگر خميني نبود كه از پدران و مادران خواسته بود كه اگر فرزندانشان اعلاميه هاي گروههاي مخالف نظام را به خانه مي آورند, به كميته ها اطلاع بدهند تا براي دستگيريشان اقدام كنند؟ مگر خميني نبود كه فتواي گسيل نوجوانان بر روي مين را صادركرد؟ چرا يك كلمه از جناياتي كه در زمان او و به فتواي او صورت گرفته و هم اكنون نيز به فتواي جانشين خاص او صورت مي گيرد, نمي گوييد و او را همچنان امام و مبرّا از عيب مي دانيد. اگر چنين برخوردي رذالت و شيّادي نيست پس چيست؟
شما كه امروز دم از دموكراسي و استيفاي حقوق مردم مي زنيد, در اين سي سال دستتان يا مستقيم در جنايتهايي كه به دست يا فرمان گردانندگان رژيم صورت گرفته دخالت داشته يا آن را تاٌييد كرده ايد. شماها زماني كه در قدرت بوديد, مانند گردانندگان امروزي رژيم هر صداي مخالفي را در گلو خفه كرده و ميدان فعاليت آزادانه سياسي را به كلي مسدود كرديد و با اجراي «سياست حذف» به جز «خودي ها», مجموعه نيروهاي سياسي را از ميدان به دركرديد. براي هر تشكل سياسي فضاي رشد و امكان بقا را به كلي بستيد و به هر ترفند و نيرنگ براي ازميان بردن و پاشاندن آنها دست زديد. في المثل «حجت الاسلام سيد محمود دعائي» در زندان با حسين روحاني از گردانندگان سازمان پيكار گفتگو مي كند و به او مي گويد شما حسابتان از ديگران جداست و حقتان محفوظ است. به شرط اين كه با ما همكاري كنيد. دعايي به او قول مي دهد اگر همكاري كني اعدام نخواهي شد. روحاني همه اطلاعاتش را در مورد اعضاي زنداني سازمان پيكار و افرادي كه هنوز دستگير نشده بودند در اختيار بازجويان اوين مي گذارد. اما پس از تخليه كامل اطلاعات, او را اعدام كردند. دعايي با روحاني سابقه آشنايي داشت. زماني كه دعايي گوينده راديو «نهضت روحانيت» در بغداد بود, حسين روحاني هم در برنامه فارسي ديگري در همان راديو فعال بود و آن دو يكديگر را از سالها پيش مي شناختند. حسين روحاني را اعدام كردند اما تنها امتيازي كه برايش قائل شدند اين بود كه اجازه دادند خانواده اش مراسمي برايش برگزار كنند.
يكي از زندانيان سياسي مي گفت: پدر اسفنديار زًجاجي كه براي ملاقات فرزندش به اوين رفته بود, با اسدالله لاجوردي, مشهور به «قصاب اوين», بحث مي كند و با توسل به آيات قرآن جوابش را مي دهد. لاجوردي دم درب اوين گلوي او را مي گيرد و جورابي را در دهانش فرومي كند و گلويش را آنقدر فشار مي دهد تا خفه مي شود. اي مدعيان امروزي دموكراسي! مگر نه اين است كه آن روزها همه اين جنايتها را كه امام شيادتان دستورش را مي داد تاٌييد مي كرديد.
در روز 15 فروردين 1363 كه صحبت از اين بود كه لاجوردي از اوين خواهد رفت, 123 نفر از زندانيان سياسي را هم مي آورند كه آنها را تعيين تكليف كند. لاجوردي همه آن 123 نفر را اعدام مي كند, حتي آنهايي را كه محاكمه شده و به زندان محكوم شده بودند. شاپور عليقلي و شادلو و... از آن شمارند. در دفتر دفن اموات بهشت زهرا, در تاريخ 18 فروردين 1363, نام اين 123 نفر از تيرباران شدگان ثبت شده است. اگر نمي دانيد بدانيد كه در بهشت زهرا قطعه هاي 41ـ 78 ـ 91 ـ 92 ـ 93ـ 94ـ 97ـ 100, در دوران حكومت همين مدعيان اصلاحات از زندانيان سياسي پر شده است. آن روزها اكبر گنجي ها يا عامل و دست اندركار اين جنايات بودند و يا آنها را تاٌييد مي كردند و براي حفظ نظام اين جنايات را ضروري هم مي شمردند.
امّا, كلام آخر: اين حاكميت در اين سي سال جز زندان و شكنجه و اعدام و سنگسار و فقر و فساد و گسترش اعتياد و نابودكردن بود و نبود سرزمين ايران رهاوردي نداشته است. بايد دست به هم داد و به قول زنده ياد دكتر ساعدي, اين «چَنگار»ي را كه به جان مردم افتاده است از پاي درآورد. تقدير ايران و ايراني در حال رقم خوردن است, با ايستادگي در برابر اين هيولاي ويراني و مرگ، دِين خود را به جانباختگان دلير ملت ايران ادا كنيم.
22 آبان 1378 (12 نوامبر2008)

11/11/2008

AKHAVAN1384@yahoo.fr

ارسال شده در مورخه : شنبه، 25 آبان ماه ، 1387 توسط besoyepirozi  چاپ مطلب

لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مقالات
· سایر مطالب نوشته شده توسط besoyepirozi


پربازدیدترین مطلب در زمینه مقالات:
آخوندها قصد دارند چهره کریه خود را بزک کننید


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 4


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب