روز هفدهم خرداد یادآور شكست توطئهیی است كه بیست سال پیش علیه مقاومت ایران و بهویژه علیه رهبر این مقاومت در فرانسه طراحی و بهمرحله اجرا گذاشته شده بود. رژیم خمینی در آن زمان با بند و بست با دولت دست راستی فرانسه برای خودش كیسهها دوخته بود و چشمانتظار این بود كه با حذف رهبر مقاومت، نفس راحتی بكشد و رؤیاهای توسعهطلبانه رژیمش را برای برپایی امپراطوری مورد نظر خمینی و بلعیدن عراق، محقق كند. اما مقاومت ایران، با پروازی برای صلح و آزادی، همه خواب و خیالهای خمینی و رفسنجانی را برای بدام انداختن و از بین بردن رهبری این مقاومت در فرانسه، باطل كرد.
همزمان با چهارم خرداد سال 1365، ابتدا مریم رجوی همردیف وقت مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران از پاریس بهبغداد رفت. سه روز بعد وقتی كه مسعود رجوی عازم بود، دولت فرانسه ممانعت كرد و یك كشاكش سهمگین سیاسی و امنیتی آغاز شد كه 10 روز ادامه یافت.
سرانجام مسعود رجوی در بعدازظهر روز 17 خرداد مقارن با عید فطر، از فرودگاه اورو (evro) در شمال پاریس، با یك هواپیمای كوچك 6 نفره در پروازی كه رژیم خمینی لحظه بهلحظه آنرا رد یابی میكرد، و خبرگزاریها بلادرنگ عبور آنرا از آسمان آن كشور گزارش میكردند، عازم خاك عراق گردید تا در جوار خاك میهنش مستقر شود. فروردگاه اورو (evro)،همان فرودگاهی بود كه رهبرمقاومت 5 سال قبل از آن در تابستان 1360 در یك پرواز پرمخاطره از تهران تا پاریس در آن فرود آمده بود.
تا ساعت 5/3 بعد از ظهر روز 17 خرداد 1365، جز مسئولین ذیربط در مبداء و مقصد و جز شمار اندكی از مجاهدین و برادران ِ مسعود كسی از این پرواز مطلع نبود.اما در آستانهیپرواز دیگر چیزی مخفی نماند و خبرنگاران هجوم آوردند.
از آن روز تا امروز با گذر از یك مسیر پرفراز و نشیب 20ساله، اكنون كشتی سیاست استمالت ا ز رژیم ولایت فقیه، بهگل نشسته است.
مقاومت ایران نزدیك بهربع قرن ازاین سیاست، بهعنوان راهبندی برای آزادی و رهایی مردم ایران صحبت كرده و از دنیا خواسته است كه دست از حمایت فاشیسم مذهبی درایران بردارند و بهخواستهای آن تن ندهند. متقابلا، ارتجاع حاكم بر ایران نیز با زبان خاص خودش، پشتیبانی های خارجی از خودش را «امدادهای غیبی» نامیده است. با همین گونه« امدادهای غیبی» بوده است كه مجاهدین وارد لیستهای تروریستی شدند و كودتای 17 ژوئن 2003 در فرانسه شكل گرفت.
اسم این سیاست « امداد غیبی» را هرچه بگذاریم، دو چیز مسّلَم است: یكی اینكه هیچ چیز، ناهویدا و نا آشكار باقی نمیماند و بازیگران آن مانند آقای جك استرا وزیر خارجه معزول انگلیس كه تن بهبمباران مجاهدین و خواسته رژیم مبنی بر استرداد و حلق آویز 65 یا لااقل 20 تن از رهبران مجاهدین هم داده بود،به روشنی میدانند كه چه میكنند، چه میگیرند و چه میدهند..
حقیقت مسلم دوم این است كه بهای سیاست امداد غیبی و استمالت از دیكتاتوری وحشی حاكم بر ایران را مردم و مقاومت ایران و بهویژه مجاهدین، با رنج و خون و گوشت و پوست خود میپردازند.این سیاست البته با تاراج سرمایههای ملی مردم ایران بر سر میزهای معامله با مماشان گران همراه بوده است.
اكنون اما، بهنظر میرسد كه در اطراف و اكناف جهان، پاسخ متقابل ملت ایران و صدای مقاومت و مجاهدانش كه در طول این سالیان با فدیه و فدا و پاكبازی حداكثر، جسارت و ریسك پذیری هر چه بیشتر و رسم پایداری تا بهآخر همراه بود، گوشهای شنوای بسیاری پیدا كرده است.
به روز17 خرداد1365،روز عزیمت رهبری مقاومت از فرانسه بهعراق باز میگردیم. عزیمتی كه زمینه ساز تأسیس ارتش آزادیبخش و« زهر خوردن» خمینی در جنگ ضد میهنی و در هم شكستن طلسم جنگطلبی او شد.جنگی با یك میلیون كشته و دو میلیون معلول و مجروح و 50 شهرسوخته با چند میلیون آواره كه رفسنجانی در 18 مرداد 1370 در نماز جمعه در باره آن گفت: جنگ بدون هیچ اغراق حدود هزار میلیارد دلارخسارت داشت وحدود یك قرن در آمد نفت را در آن مایه گذاشتیم.
ربع قرن پیش، تنها این مقاومت ایران بود كه بهتنهایی در برابر جنگ طلبی جنون آمیز خمینی سینه سپر میكرد..
مروری كوتاه بهرویدادهای پرواز
روز هفدهم خرداد 1365، هواپیمای حامل مسعود رجوی كه چند سرنشین بیشترنداشت،فرودگاه اورو (EVRO ) پاریس را بهمقصد عراق ترك كرد. یك پرواز غیر منتظره كه رسانههای بینالمللی مهمترین خبرهای خود را بهآن اختصاص دادند.
روزنامههای آن روز اروپا و آمریكا و خاورمیانه همگی بر روی درد اصلی رژیم انگشت گذاشتند و اعمال فشارهای رژیم خمینی علیه اقامت و فعالیت رهبر مقاومت در فرانسه را كه حاكی از هراس شدید رژیم از دشمن اصلی و نیروی تهدید كنندهٌ موجودیتش بود منعكس كردند.
رژیم خمینی بزرگترین دشمن و تهدید سرنگونی خود را در وجود این مقاومت و رهبرش میدید. بههمین دلیل از هزارها كیلومتر دور از مرزهای ایران نیز نمیتوانست، وجود او را تحمل كند.
در آن زمان رژیم جنگ افروز خمینی تا فرق سر در منجلاب جنگ ضدمیهنی فرو رفته بود و سیاستهای پیروزمند صلح شورا و مقاومت قهرآمیز مجاهدین طناب دار را بر گلویش هر روز تنگتر میكرد. رژیم كه تنها چاره را در خاموش و خنثی كردن قلب جنبش مییافت، فشار سیاسی وتروريستىاش را برای استرداد رهبر مقاومت و حداقل محدود كردن كامل و جلوگیری از فعالیتهای بدون وقفهٌ او، متمركز كرده بود.
این درشرایطی بود كه در صحنهٌ بینالمللی تلاشهای عظیم مقاومت ایران علیه جنگطلبی خمینی بهبار مینشیند. همزمان با سومین سالگرد انتشار بیانیهٌ صلح و طرح صلح شورای ملی مقاومت، بیش از 5000تن از نمایندگان پارلمان و شخصیتهای برجستهٌٌ سیاسی و اجتماعی همراه با 221حزب، سازمان، جمعیت، جنبش و گروه سیاسی، اتحادیه و سندیكای كارگری، انجمن و كمیتهٌ صلحخواه و بشردوست بینالمللی از 57كشور جهان، با امضای یك بیانیهٌ جهانی، ضمن محكوم كردن «سیاستهای جنگطلبانهٌٌ رژیم قرون وسطایی خمینی» حمایت خود را از «طرح صلح 22اسفند61 كه بهوسیلهٌ آقای مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران، اعلام گردیده و تاكنون علاوه بر استقبال شدید مردم ایران از حمایت بینالمللی وسیعی، ازجمله تأیید مجمع پارلمانی شورای اروپا، پارلمان اروپا و بیش از 3000حزب و سازمان و شخصیت سیاسی برخوردار گردیده است» اعلام نمودند. 60درصد امضاكنندگان این بیانیهٌٌ جهانی را نمایندگان پارلمانها تشكیل میدادند كه دستكم 500میلیون تن از مردم جهان را در كشورهای مختلف نمایندگی میكردند. اتحادیههای كارگری امضاكنندهٌ بیانیه، انزجار دههامیلیون كارگر در كشورهای مختلف جهان را از رژیم خمینی كه جنگ را «بهمنظور سركوب مقاومت سراسری و روبهگسترش مردم ایران» ادامه میداد، ابراز نمودند. در میان امضاكنندگان بیانیه، 60وزیر و معاون وزیر، 11تن از رؤسا و رهبران و نایبرئیسان بینالملل احزاب دموكرات مسیحی، لیبرال و سوسیالیست در سراسر جهان، دهها تن از رئیسان پارلمانهای كشورهای مختلف و صدها تن از رهبران فراكسیونهای پارلمانی همراه با 210نمایندهٌٌ پارلمان اروپا و 48عضو شورای اروپا بهچشم میخورد. اسامی امضاكنندگان بیانیهٌ جهانی در همان زمان در كتابی كه از سوی شورای ملی مقاومت منتشر شد، درج گردیده است.
از سوی دیگرتظاهرات و فعالیتهای مقاومت ایران علیه جنگطلبی و سركوبگری خمینی در داخل كشور و گامهای بلندی كه مقاومت ایران در عرصهٌ بینالمللی، در این دو زمینه، علیهٌ دیكتاتوری مذهبی برداشت، بهراستی طاقت و تحمل خمینی را بهپایان رساند و رژیم او بیش از این تاب تحمل اقامت و فعالیت رهبر مقاومت را در فرانسه نداشت. ازاینرو تصمیم گرفت كه با گروگانگیری، شانتاژ و را ه انداختن موج انفجارات در پاریس و بالاخره با معامله و امتیاز دادن، هرطور شده، مانع فعالیتهای مسعود رجوی در فرانسه گردد. این اقدامات بهخصوص وقتی جدی ترشد كه رژیم پس از 26 بار توطئه برای ترور رهبر مقاومت بهاین نتیجه رسید كه این كار امكان پذیر نیست و فقط از طریق فشار گذاشتن برروی دولت دست راستی، میتواند این خواسته خود را عملی سازد.
در 25بهمن64، كاردار رژیم خمینی در پاریس، بهدنبال سوءقصدهایی كه در آن شهر صورت گرفته بود، اعلام كرد:
«ما همواره مقامهای فرانسوی را از حضور عدهیی تروریست فراری در خاك فرانسه مطلع نمودهایم»و «لازم است مقامهای فرانسوی بهاین امر توجه داشته و برای تأمین امنیت داخلی، لانهٌ فساد را از بین ببرند».
یك ماه قبل از این تاریخ، در 26دی، هفتهنامهٌ فرانسوی VSD، در مقالهیی تحتعنوان «تهران خواستههایش را افزایش میدهد، بهای هولانگیز گروگانهای فرانسوی در لبنان» نوشته بود:
«فعالیتهای سیاسی تبعیدیان محدود خواهد شد و حتی برخی از آنها قربانی خواهند گردید. بهعنوان مثال، مسعود رجوی، رهبر مجاهدین خلق، كه تا بهحال توسط دو اسكادران ژاندارم در محل اقامتش در اورسوراوآز حفاظت شده است، این خطر وجود دارد كه یكی از نخستین كسانی باشد كه بدون دفاع میماند».
در 13فروردین، شبهنگام، بمبی در چندصدمتری اقامتگاه اورسورواز، منفجر گردید. فردای آن روز خبرگزاری فرانسه در گزارش خود، دربارهٌ انفجار بمب «در چندصدمتری اقامتگاه تحت مراقبت مسعود رجوی، رئیس شورای ملی مقاومت ایران، نیروی اصلی اپوزیسیون رژیم خمینی»، خبر داد.
واضح بود كه این انفجار دیگر یك اخطار تلقی میشد و خبر از توطئههای بعدی میداد.
در 26فروردین، رژیم خمینی از طریق ارگان رسمی خود، روزنامهٌ اطلاعات، خطاب بهدولت فرانسه تصریح نمود:
«اگر فرانسویها میخواهند در رابطه با ایران تجدیدنظر كنند، پایگاههای منافقین را برچینند. چرا فرانسویها اسیر آمریكاییها بشوند؟ شما منافقین را از كشورتان اخراج كنید، آمریكا خودش میداند آنها را كجا ببرد، بختیار و بنی صدر مال شما؛ در چنین صورتی است كه مردم ما باور خواهند كرد كه فرانسه یك كشور دوست است».
به موازات انفجار بمب در نزدیكی محل اقامت و دستباز پیدا كردن ایادی رژیم، تحریكات و مراجعات افراد یك گروه ماركسیستی بهنام اقلیت، در اطراف اقامتگاه جریان داشت كه در اتحاد عمل آشكار با یك سرویس فرانسوی،فعالآنراست افراطی و سفارت رژیم، بهحادثهسازی و جنجالآفرینی روزمره علیه رهبر مقاومت در اطراف اقامتگاهش مبادرت میكردند.
درست مشابه همین اقدام شكستخوردهیی كه اخیرا وزارت اطلاعات رژیم انجام داد و مزدورانش بهاطراف مقر رییسجمهور برگزیدهٴمقاومت فرستاد تا سروصدا بپا كنند، در اون زمان هم اونها در یك توطئهٴ مشترك رژیم و فرانسه بهاونجا گسیل شده بودند تا علیه حضور رهبر مقاومت عربده بكشند
بموازات فعالیتهای سیاسی رژیم آخوندی برای استرداد رهبر مقاومت ایران، رژیم یك رشته طرح های تروریستی علیه جان رهبر مقاومت ایران رو هم پیگیری میكرد این طرحها كه تعداد آنها به26 مورد میرسید، در تاریخ 23 اسفند 1364 توسط مقاومت ایران افشا شدند. در سال 2000 هم یك كتاب پرفروش بهنام «جاسوس خدا» در فرانسه كه توسط «پاتریك راپیه»، نویسنده و سردبیر هفته نامهٌ فرانسوی ژورنال دودیمانش، با همكاری دو مأمور سرویس ضدجاسوسی فرانسه (DST) نوشته شده،ماجرای دستداشتن رژیم آخوندی و بهطور مشخص سفارت رژیم در پاریس را در چند عملیات تروریستی، كه در سالهای 1985 و 1986 در پاریس باعث مرگ و جراحت شمار زیادی از شهروندان فرانسوی شده و همچنین توطئهٌ تروریستی گستردهیی را كه برای ترور رهبر مقاومت ایران طراحی شده بود، در 420صفحه و با ذكر جزئیات بازگو كرد.
همچنین رولان ژاكار، نویسندهٌ فرانسوی، در كتابش بهنام «قاتلان بدون مرز» (چاپ 1985 در پاریس) از دیگر طرحهای تروریستی رژیم برای از میان برداشتن مسعود رجوی خبر داد.
در چنین شرایط خطیری بود كه شورای ملی مقاومت در اجلاس فوق العاده روز 23 اردیبهشت 1365، یك هفته پس از آخرین باری كه عوامل رژیم با حمایت سرویسهای فرانسوی برای حادثه سازی بهاطراف اقامتگاه آمدند، بهاتفاقآرا تصمیم گرفت كه مسئول شورا بهمنظور خنثی كردن توطئههای رژیم خمینی و برای سازماندادن نیروهای نظامی مقاومت، بهجوار خاك میهن دركشور عراق عزیمت كند.
3 هفته بعد از عزیمت بهعراق،كپی یك احضاریه از سوی دادسرای پاریس كه دیرهنگام بهاورسورواز رسید و شاكیان آن همان آلت دستهای ایرانی بودند، قسمتهای ناتمام سناریو را روشن كرد. بهنظر میرسد برنامه ریزان فكر مراحل بعدی را هم كرده بودند اما پیشدستی مقاومت كارشان را ناكام گذاشت.
در بیانیه اجلاس فوق العاده 23 اردیبهشت سال 1365 شورای ملی مقاومت با اشاره به«توطئههای پنهان و آشكار رژیم خمینی و حامیان بینالمللیش كه با استفاده از آلت دستهای ”ایرانی“ خود، علیه مقاومت حق طلبانه و خونین مردم ایران» انجام میشود، و با اشاره بهشیوههای رأیج رژیم خمینی «ازجمله گروگانگیری و شانتاژ سیاسی برای فلج كردن جنبش» مقاومت،آمده است: «درواقع آن چه شورای ملی مقاومت را برای دشمنان رهایی ایران غیر قابل تحمل میكند، وفاداری شورا بهاصل استقلال و سرسختی و پافشاریش در دفاع از این آرمان والاست.
نظر بههمه این ملاحظات، برای خنثی كردن توطئههای دشمن از یكسو و پاسخگویی بهالزامهای مرحله جدید تدارك قیام( ازسوی دیگر، محل اقامت آقای مسعود رجوی مسئول شورا ازاروپا بهخاك كشور عراق منتقل میشود». شورای ملی مقاومت در بیانیهیخود تأكید كرده بود كه شورا این انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروی نظامی مقاومت لازم میداند.
اما تا روز عزیمت هنوز راه بسیار پرپیچ و خم و پرخطری در پیش بود.
دولت فرانسه وقتی كه در اوائل خرداد از قصد مسعود رجوی برای ترك این كشور و رفتن بهعراق بهطور رسمی مطلع گردید، در كمال شگفتی آنرا نپذیرفت.
گفتگوها در اینباره چندین روز بطول انجامید. دست آخر هم فرانسه كشور ثالثی را پیشنهاد كرد كه مورد موافقت مجاهدین نبود. یك شب هم در حوالی نیمه شب فرستاده ویژه حسن دوم پادشاه مراكش از فرودگاه مستقیماً بهمحل اقامت رهبر مقاومت ایران آمد تا از جانب ملك حسن دوم او را بهعنوان میهمان ویژه بهمراكش دعوت كند كه طبعاً مورد قبول قرار نگرفت.
سرانجام مسعود رجوی بهدولت فرانسه اعلام كرد كه با استفاده از حقوق قانونی خود قصد دارد بهسوئیس و بهخانه برادر خود دكتر كاظم رجوی برود. حزب سوسیالیست سوئیس نیز از این پیشتر او را برای دیدار و گفتگوی سیاسی دعوت كرده بود.
دولت فرانسه كه دیگر این پیشنهاد را نمیتوانست رد كند، آنرا قبول كرد و هماهنگی های لازم با حضور سفیر سوئیس در فرانسه در دفتر كار وزیر امنیت فرانسه انجام شد. آقای سفیر بههنگام خداحافظی پیشاپیش ورود رهبر مقاومت بهسوئیس را خوش آمد گفت. حالا دیگرهمه چیز حل و فصل شده بود..
اما 48 ساعت قبل از حركت، ساعتی قبل از غروب آفتاب و زمان افطار در ماه رمضان، استاندار استان والدواز فرانسه با چندماشین اسكورت و اسكورت موتوری بهمحل اقامت مسعود رجوی آمد و اطلاع داد آقای رجوی هماكنون باید بلادرنگ برای امر بسیار مهمی در دفتروزیر كشور حضور بهم برساند. وی مسعود رجوی را از توطئه دستگیری وی درسویس توسط اینترپل مطلع نموده و بهاین ترتیب مجددا اجازه خروج لغو شد. همانروز آقای مهدی ابریشمچی طی مصاحبهیی از توطئه رژیم برای ترور و یا دستگیـری و استرداد آقای رجوی درسویس پرده برداشت.
و سرانجام در جریان یك دور مذاكرهی پرتنش دیگر دولت فرانسه با عزیمت رهبر مقاومت بهجوار خاك ایران موافقت كرد و روز 17خرداد 1365 مسعود رجوی بایك پرواز اختصاصی پاریس را ترك كرد.
قسمتهايى از پیام تودیع رهبر مقاومت بههنگام ترك فرانسه
و عزیمت بهخاك عراق
« من فردا از اینجا از فرانسه خواهم رفت. البته این سفری است خطیر فوق العاده خطیر وسرنوشتساز پراز خطر خطرهای مختلف. قرار بود 7-8-10 روز پیش بروم. امانشد یعنی نگذاشتند چند روزی خودم را بهمثابهی گروگانی یافته بودم امابه هر حال فردا خواهم رفت.
اگر بپرسید برای چه میروی. دریك كلام میگویم كه، كه برفروزم آتشها بركوهستانها.
و اگر بپرسید كه فكرش را كردی كه آنجا چه برسرت خواهد آمد خواهم گفت كه ما چه مجاهدین وچه شورا تاجایی كه مىفهميديم و میتوانستیم بفهمیم فكر ش را كردیم. ولی مگر میشه همیشه فكر همه چیز را كرد. مگر شرایط ما وانقلابون شرایط عادی است. تا آنجائیكه من بهیاد دارم درنقاط عطف درسر بزنگاههای خطیر وتاریخی همیشه اینطور بود شب سی خرداد اینطور بود شب پرواز بهپاریس همینطور بود وخیلی شبها وروزهای دیگر. ما در كشاكشیم با مهیب ترین نیروی ارتجاعی افسارگسیخته تاریخ ایران. با خمینی این ازنظر داخلی، از نظر بینالمللی هم وقتی كه ما شروع كردیم درشرق وغرب عالم هیچكس با ما نبود وهیچكس انقلاب و قیام جدیدی را برمردم ایران روا نمیدید. هیچكس خواستار دگرگونی بنیادی درمیهن بهخون تپیده ما نبود و این خواست خلق و اراده شهدا و اسرا و رزمندگان مجاهد خلق بودكه سرانجام برشورید. بله هیچكس نبود وچه بسا كه حالا هم نباشد پس از ما چی برمیاید. اینكه كار فردا را بهپس فردا محول نكنیم. اینكه دیگر نباید اعدام وتیرباران و درد و رنج اسیران را بیشتر از این. تاكجا. و تا چقدر میشود هرروز شاهد خونریزی های جدیدی از جانب دژخیم بود. وشما شاهد هستید كه این كتاب هرروز و هرهفته و هرماه و هرسال قطور ترمیشود.
بله هركجا شمع بلا افروختند صدهزاران جان عاشق سوختند
عاشقانی كز درون خانه اند شمع روی یار را پروانه اند.
شمع روی ایران وایرانی وشمع پرفروغ رهایی واستقلال ملی وحاكمیت مردمی را. از اول هم بهپاریس نیامده بودیم برای وقت گذرانی وبرای بازیهای سیاسی ونه برای استراحت ونه برای جان بدر بردن. اگر اینطور بود این روزها دشمن ضد بشری اینقدر باعناد وپیگیری دنبال مسأله استرداد واخراج من نبود. از طرف دیگر من هم بهعنوان نخستین مسئول مقاومت پرخون یك خلق درزنجیر نه، میتوانم و نه، باید دراینجا چنانكه مطلوب دشمن است وبرایش اعمال فشارمیكنه سكوت ویا بیطرفی پیشه كنم ...
.... ببینید حرف زدن از استقلال وآزادی خیلی ساده است. اما پرداخت تاوانش خیلی مشكل است. معروف است كه اشیاء را بهضدشان میشناسند. این یك شناخت عمیق است. یعنی اگر شناخت صوری را كنار بزنیم. دریك شناسایی عمیق اشیاء را بهضدشان میشناسند پس آزادی خواه واقعی را از كجا میشود شناخت. از نوع رابطهیی كه با اضداد آزادی تنظیم میكند.
اما اگر بایستیم، اگر مقاومت كنیم، علاوه بركشته هاواسرا یی كه باید بدهید آنوقت دهها وصدها مارك از تولتالیتر وانحصار طلب تاغیر دموكراتیك ووابسته وامثالهم بایستی كه نوش جان كنید. شگفتا چه كسی بود كه از كاندیداتوری ریاست جمهوری رژیم خمینی بهخاطر بایكوت ولایت فقیه گذشت؟ غیر از مجاهدین؟ چه كسی پرچم مرگ برخمینی را برافراشت؟چه كسی فتنه لیبرال ارتجاع را كور كرد وقتی كه سایرین درجامیزدند وبه عقب میرفتند؟چه كسی درهركجای این كشور واین میهن از تهران تااقصانقاط كردستان وقتی كه حقی از كسی تضییع میشد پرچم حق طلبی برمی افراشت از زنهایی كه میخواستند آنها را بهزور وادار بهحجاب اجباری بكنند تاآلونك نشین واقلیت های مذهبی؟ وقتی خمینی علیه مطبوعات تاخت وتازش را شروع كرد. چه كسی سینه سپركرد؟كه بود كه بهدفاع از حقوق زنان برخاست؟
....
اما همه اینها پرداخت بهای سنگینی را طلب میكرد وما آنرا پرداختیم. بهبهای خون وشكنجه وجنگ اعصاب روزمره. وباقیات وصالحاتش را مردم ا یران دیر یا زود درك خواهند كرد.
كافی نبود كه بگوییم خمینی را نمیخواهیم. دردوران مبارزات افشاگرانه سیاسی خمینی را بهقدر كافی افشا كرده بودیم روز سی خرداد نقطه عطف بود مرز بندی همگان باخمینی بود. كار بسیار لازمی بود اما كافی نبود علاوه براینها این كار عظیم ایدئولوژیكی و تاریخی سرانجام درسال گذشته درتمامی سال 64 بهداخل مجاهدین سازمان محوری و پیشتاز انقلاب نوین ایران هم راه برد. وبه یك انقلاب عظیم درونی منجر شد. صفوف ما را بسا پاكیزه ترو تصفیه تركرد. ومطهر ترو پولادین تربه هیچوجه مبالغه نمیكنم. ما دراین مدت حافظ حرمت كلمات بودیم. كلمات پاكیزه مقاومت و خلق و فدا و انقلاب و شهادت آنهم درصعب ترین شرایط تاریخی ایران. باور كنید از شرایط حمله مغول سخت تربود. چون آن حمله خارجی بود درشرایطی كه همه چیز زیر علامت سؤال رفته بود.خمینی گزیدگی، بسا فراتر از مارگزیدگی واژدها گزیدگی، همه چیز را مسموم كرده بود.
عجب ابتلاتاریخی وعظیمی بود وخوشا بهحال تك تك كسانیكه از زیر این آزمایش عظیم تاریخی واز یاد نرفتنی سرفراز وپیروز وسربلند بیرون آمدند.
البته بهایش سنگین بود. باید مورد بسا تاخت وتازها واقع میشدیم. توضیحات مفصلش بماند برای آینده. یادتان هست چه كسها وچه ناكسها درفرنگ دموكرات شدند. وفخر دموكراتیزم وآزادیخواهی بهپاك باختگان میدان فدا وآزادی فروختند. بهمجاهدین پز دمكراسی دادند. مستقیم یا من غیر مستقیم دست دردست دشمن نه، مشغول پرپر كردن پرو بال فرشتهی خونین بال آزادی بودند...
در این مرزبندیها البته ما دریك مورد هم حتی شروع كننده نبودیم. هیچ تضاد واختلافی را قبل از وقت وناگفته بهش نپرداختیم.من شخصا بارها وبارها درطول این پنج سال از عكس العمل های مشروع وبرحق مجاهدین حتی جلوگیری كردم كه مبادا ما تندروی وافراط بكنیم. اما وقتی كه كسی هل من مبارز طلبید، وقتی كه حجت تمام شد، وقتی دیگر وظیفه ایجاب كرد، یك لحظه هم درنگ نكردیم، هركه بود. یا از او خداحافظی كردیم ویا بی محابا بهافشایش پرداختیم. بهخاطر خلق والا اگر دنبال مصالح پراگماتیك خودمان بودیم هما ن بهتر كه با اما واگر وكج دار ومریز طوری ویك طوری كنار میآمدیم وچه كسی نمیخواست با مجاهدین كنار بیاید؟ همه.
...
گفتم ما علاوه بر مبارزه پربار وخونین درداخل كشوریك كار عظیم سیاسی را دراین پنج سال بهپیش بردیم یك كار تاریخی. شاخص اینكار شورای ملی مقاومت وتاریخچه اش بهعنوان یك بدیل وآلترناتیو تثبیت شده. تاریخچه این شورا تار یخچه مرز بندی بین جنبش وضد جنبش است.تاریخچه انسجام نیروهای جبهه خلق است تاریخچه بی نظیر وحدت وارتقاء است. بازهم تاریخ بهیاد خواهد داشت. پس بههنـگام خداحا فظی باشما فقط اجازه بدید بهعنوان مسئول مقاومت مقاومتی با